نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





بی تو


 رقصم گرفته بود

                                                        دیوانه وار

                                                                                       گور پدر دیوانگی

                               رقصیدم

                                                 و هنوز هم می رقصم

                                                                                            با ساز تو

                                                                                                                    بی تو…

 

 

پاییز فصل بی‌امتداد رویاهاست

و یک فنجان چای داغ نوشیدن

زیر باد سر غروب

بی‌منتها، بی ‌امتداد در جاده پاییز

می‌ توان به هر چیز اندیشید، مثل تو

و همانند ستاره‌ های تابستانی

رویا ها می‌ پیوندند به حقیقت

باز همان برگ‌های سرخ‌رنگ

و پاییز دوست داشتنی!


[تصویر:  13491365381.png]


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 17:9 | |







تراختور یا تراکتور نامیست که قشر بزرگی از مردم را هدایت میکند.

 

تراختور یا تراکتور نامیست که قشر بزرگی از مردم را هدایت میکند. او رهبریست بیجان ولی جانهای زیادی را در خود مستقر کرده است: جانهای شیفته برای گامهایی بزرگ. او هرگز خطایی نخواهد کرد. او تاوان اشتباهات خود را نخواهد پرداخت. او رهبری بی اشتباه خواهد بود. چه کسی میتواند خطاهای او را برشمارد و از او پاسخ بخواهد: آیینه ایست بر فراز مردم و هوادارانش که به تمامی بازتاب میدهد. تراختور آینه ی تمام نمای هوادارانش است.

در روزگاران پیش، مردم چین و روم در نقاشی و نگارگری شهرت داشتند.

چینیان گفتند: ما نقاشتر / رومیان گفتند: ما را کر و فر

تا این که سلطان هر دو قوم، آنها را خواست و گفت، میخواهم شما را بیازمایم تا دریابم که کدام یک هنرمندتر هستید. در آن جا دو کاخ روبه روی هم وجود داشت. شاه پیشنهاد کرد که هنرمندان رومی وارد یکی از دو کاخ گردند و در را به روی خود ببندند و هنرمندان چینی نیز وارد کاخ دیگر شده و در را به روی خود ببندند. هنرمندان چینی، هر روز وسایل و امکانات و رنگهای مختلف از شاه میخواستند و شاه دستور میداد تا آن چه لازم دارند در اختیارشان گذاشته شود.

ولی هنرمندان رومی، هیچ گونه رنگ و وسیله و ابزاری نخواستند. چینیان، نگارها و نقشهای گوناگون بر دیوارهای کاخ ترسیم کردند و در زیبا جلوه دادن آنها نهایت دقت را نمودند. ولی هنرمندان رومی از صبح تا شب فقط به صیقل دادن و صاف کردن سنگهای دیوار کاخ پرداختند، به گونه ای که همه ی کاخ همانند آینه ای شد که عکس هر چیزی در آن دیده میشد: چینیها کاخ را به صورت نگارستان درآوردند و رومی ها کاخ را به صورت آینه.

چینیان صدر زنگ از شه خواستند / پس خزینه باز کرد آن ارجمند

رومیان گفتند نی نقش و نه رنگ / درخور آید کار را جز دفع و رنگ

در فرو بستند و صیقل میزدند / هم چو گردون، ساده و صافی شدند

برای دیدن هنرنماییهای رومیان و چینیان به سوی دو کاخ روانه شدند. نخست به کاخ چینیها وارد شدند، از نگارهای خوشرنگ و ظریف هنرمندان چینی شگفتزده شدند و صدها آفرین گفتند و چیره دستی آنها را ستودند. سپس وارد کاخ رومیان شدند. درهای هر دو کاخ باز شده بود و پرده ها کنار رفته بود. شاه و همراهان دیدند همهی شکلها و نقشهای چینیان در کاخ اول، در آینه ی سنگهای صیقل زده ی کاخ رومیان زیباتر از خود نگارهها دیده میشود.

هر چه این جا بود، آن جا به نمود / دیده را از دیده خانه میربود

آن صفای آینه وصف دل است / صورت بی منتها را قابل است

اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ / هر دمی بینند خوبی، بی درنگ (داستانهایی از مثنوی مولوی)

هر گونه اشتباه از خود هواداران خواهد بود. واژه ی تراختور که با پیرواناش پیوند خورده، اختراعیست که از حماسه های سالیان بر دامنش افکنده شده است.

تراختور همان گونه خواهد بود که پیروان و شیفته گانش به ازای تاریخ و فرهنگشان هستند. این نام که از دلها برآمده باید بر جانها حکم راند. هواداران تراختور آن چنان که تاریخ خود را زیسته اند بر سیمای این نام مینهند: واژه ای که ماهیتی فراانسانی یافته است، او از شور هوادارانش سرشار میشود.

این نام مقدس هم چون اراده ایست برای اجتماع گروههایی از انسانها: اراده ی مردم آذربایجان با نام تراختور تجلی مییابد. زیرا با نام او گروههای زیادی اراده ای پرتوان و پرانگیزه یافته اند تا جامعه را پویا و جاندار سازند. تراختور چون خدایان باستان برساخته ی اذهانیست که انسانها را راهبر باشد. اراده ی او بر اراده های قوی و سترگ استوار است: سنگ صیقل یافته ی تراختور بازتابی جز دلهای صاف و با کر و فر نیست: تراختور بر دلها رسوخ یافته است. بر مردماش چنان چیره است که مردم بر گفتار و اندیشه های خویش. او بر فراز آسمان، آرزوهای مردماناش را برآورده میسازد. این آرزوها چون قطرهه ای بخار آبستن حوادثی از باران و سیل در خود دارند.

ولی اگر راهبر انسانی بود، بوی خطا و خیانت فضا را پر میکرد. تراختور رهبری انتزاعی و آفریده ی ذهن همه ی کسانیست که برای تحقق آرزوهای خویش هم دل و هم زبان گشته اند. خدایان باستان هم از آنِ کسانی بود که دل و زبانی یکتا داشتند. آنان خدایان خود را میستودند و از هیبت آن به شکوه می آمدند.

 

آرزوها در هشت سال خاموشی فوتبال تراختور به سستی گرایید و امروزه به دست کسانی که دوباره شعله ورش کردند یک بار دیگر هم همه و شور در زیر بیرق این نام آغازیدن گرفت. مردم تراختور را میستایند و از این رو سرشاری روانهای خود را جشن میگیرند. بی هیچ انتظاری، همه ی آرزوها را برآورده و پیروز خواهد ساخت و آرزوهای ما او را جاودان و سرشارش نگه خواهد داشت. همه ی عوامل و علاقه مندان برای رسیدن به پیروزی و کامروایی در زیر بیرق تراختور تلاش میکنند تا نام نیکی بر اوراق تاریخ و فرهنگ خویش به یادگار بگذارند. کسانی که سن و سال خود را بر این راه نهاده اند با آرامش خاطر استمرار این نیک نامی را شاهد خواهند شد. این نام فقط بهانهایست برای تلاش و سرشاری در ورزش آذربایجان. این نام سرآغاز همه ی ورزشها و استمرار حماسه هاست. تکاپویی که در جامعه ایجاد شده مدیون همین اختراع است. خفتن، کسالت، آرامش و افسردگی در بیرق او جایی ندارد. بادهای توفان زا این بیرق را همواره برافراشته و سربلند نگه خواهد داشت


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:42 | |







عاشیق دل‌خسته گؤر دلداره دؤندرمیش یوزون

عالمی ترک ائیله‌میش اول یاره دؤندرمیش یوزون

حاش‌لله کیم، کؤنول یوزون قاپوندن دؤندره

بولبول بیچاره دور گولزاره دؤندرمیش یوزون

دؤندریب زاهد یوزون محرابه، هر دم یاش تؤکر

عاشیقون دیواری یوخ، دیداره دؤندرمیش یوزون

یاره دؤندرمیش یوزون گؤرگج رقیبه سؤیله‌دوم

اول گول خندانی گؤرکیم، خاره دؤندرمیش یوزون

دنیادا مقصودینه هر کیمسه یوزون دؤنده‌رور

بو «خطایی»! سن بت عیّاره دؤندرمیش یوزون


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:41 | |







آذربایجان اودلو ائلیم
بالدان شیرین تورکو دیلیم
دالغالاندیریر منیم سئلیم
هیمته قوربان من اولوم.

آسلان کیمی نعره چکه ن
نامردلرین قدین بوکه ن
بابک کیمین رهبر سئچه ن
جراته قوربان من اولوم.

قوی دئییم بیر بابک`یمدن
اؤز یوردومون ار تکیندن
دوشمنلری قیر کؤکوندن
میللته قوربان من اولوم.

جاوانلارین غئیرتی وار
قوجالارین حؤرمتی وار
گئچمیش ائلین عیزتی وار
عیزته قوربان من اولوم.

ساوالان تک داغلاریمیز
چیچکلیدیر باغلاریمیز
کوراوغلوموز٬ نیگاریمیز
قامته قوربان من اولوم.

 

پئیمانه لر دول-ها-دولا
ایگیدلرین ساغدان سولا
جان وئره ریک بیز بو یولدا
قدرته قوربان من اولوم.

یورولماسین ائللریمیز
هئچ سولماسین گوللریمیز
لال اولماسین دیللریمیز
نییته قوربان من اولوم.

دومان داغلار باشیندادیر
بوزقوردلاریم یانیندادیر
خوش شووکته قوربان من اولوم گونلریم یاخیندادیر


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:41 | |







خیالی نیست

 

 

 

                                                                                           

 

                                  از من که گذشت

                                           اما

                               اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی

                                    از همان ابتدا

                                         سلامی

                                          نکن............

                                             لطفا

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:20 توسط بهزاد| نظر بدهيد |



[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:39 | |







سلام امیدوارم حال همگی دوستان خوب باشه. قبل از هر چیز یه معذرت خواهی بدهکارم به همگی دوستانی که منتظر آپ من بودن ولی واقعا تو این مدت سرم شلوغ بود و نمیتونستم آپ بشم و دوم اینکه دوستای جدیدی که درخواست واسه لینک دادند و من جوابشونو ندادم ایشالا تو همین چند روزه به همشون جواب میدم.

دوباره شادمهر آپم شعر طرفدار استاد ه!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

چی تو چشماته که تو رو اینقدر عزیز میکنه

این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه

این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام

رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

هر چی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداشت

بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی

هیچ وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ی ناراحتی

خواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد

دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد

از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد

هر چی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداشت

بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی

هیچ وقت نخواستم ببینی تو لحظه ی ناراحتی

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:26 توسط بهزاد| نظر بدهيد |

 


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:38 | |







 

 اون روزا یادش به خیر،چه روزای قشنگی بود

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست

سکوتی را که یک نفر بفهمد

بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد

دنیا را ببین ...

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت اشک می ریزیم

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم

شاید به روی خودمون نیاریم

ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که :

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:28 توسط بهزاد| نظر بدهيد |

 


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:37 | |







وقتی دلم بهونه بودنتو میگیره.....

 با شنــیدن هر صدایی اشکم درمیاد....

چه بـرسه تـــو صدام کنی....

دلم بهونه میگیره تو آغوشـــت گم بشم.....

و من با چشمایه خیس خودخواهانه آرزو میکنم....

همیشـــه داشـــتنه تـــــــــو رو ......

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:32 توسط بهزاد| نظر بدهيد |

 


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:36 | |







 

 

 اگر تو نبـــودی
 

مــن
 

 بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن بــودم

 

 

  تو هـــستی

 

 

 

 

   و مـــن

 

 

 محکـــمترین بهـــانه ی خلقت شـــدم ...

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:32 توسط بهزاد| نظر بدهيد |

 


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:36 | |







خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند …

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1391
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
ساعت 16:31 توسط بهزاد| يک نظر |


[+] نوشته شده توسط بهزاد در 16:36 | |



صفحه قبل 1 1 2 3 4 5 ... 9 صفحه بعد