وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !
وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!
وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !
وقتی همه باهات قهرند!
وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای !
چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو دوست داشته باشی ؟ چه دلیلی داره به
زندگی ادامه بدی؟

از کوچه غم که گذشتم دری به روی من باز شد. بهم گفت برای عبور باید از
داخل من رد بشی . روی در نوشته بود عذاب بعدی . با ترس و تردید رفتم داخل و
از در رد شدم . به سیاهی رسیدم گفت باید درونت مثل من بشه گفتم چرا گفت
سوال نپرس گفتم باشه . به تنهایی رسیدم گفت باید همدم من بشی گفتم
نه من از تنهایی متنفرم بهم گفت اگر همدم من نشی زندگی کسی دیگر رو خراب میکنم
گفتم باشه همدم تو میشم . از همه و همه که گذشتم به تو رسیدم و تو بهم گفتی
سلام بنده من خوش امدی اینا همه ازمونی بود که تو امتحان بشی گفتم
خدایا چرا ؟ گفتی چی چرا ؟ گفتم چرا من ؟ چرا سیاهی ؟
چرا تنهایی ؟ چرا عذاب ؟ چرا غم ؟ چرا چرا چرا چرا .................
در جواب بهم گفتی : خودت انتخاب کردی
|